مير تقي الدين كاشاني

565

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

خاكم به سر كه دور ز بزم محبّتم * ابليس‌وار راندهء درگاه عزّتم آوارهء ديار وصالم ز رشك غير * بيهوده گرد باديهء درد و محنتم * * * يك شرار از سينهء ما آتش موسى بود * آن‌كه عالم را كند روشن چراغ ما بود تازه عاشق گشته‌ام چشم ترحّم وامگير * نومسلمان گشته را يك چند عزّتها بود * * * نذرى از سوز درون مُردم و آهى نزدم * تا ندانند كه در سينهء سوزانم كيست * * * در دل پرآرزوى ما تمنّا آتش است * الحذر اى همنشين از ما كه با ما آتش است هركجا رخ برفروزى ما سپند مجلسيم * خويشتن سوزيم چون پروانه هرجا آتش است * * * خوش آن‌كه به من چشم تو گاهى نظرى داشت * هر ناله كه مىكرد دل من اثرى داشت جبريل فرومانده ز همراهى آهم * اين مرغ زبون بين كه چه خوش بال و پرى داشت صد شكر كه آخر تو ربودى ز ميانش * آن دل كه بر او دست تصرّف دگرى داشت * * * چو باد آن طرّهء طرّار بشكست * تو را زلف و مرا زنّار بشكست هوس نوميد از بزم تو برگشت * تمنّا در دل افگار بشكست گه نظّاره از تندى خويت * نگه در ديدهء خونبار بشكست مگر بيچاره نذرى از جهان رفت * كزين‌سان عشق را بازار بشكست * * *